اشعار فصیح او در مدح رسول گرامى اسلام و كمال محبتش به آل عبد المطلب مشهور است كه گویای علم و ادب و محبت اوست. در همان روزى كه آن حضرت مبعوث به رسالت شد، خدیجه (علیها السلام ) ایمان آورد.

حضرت خدیجه از مال خویش و میراثى كه به او رسیده بود تجارت می‌نمود، چندى نگذشت كه از بزرگان تجار شد، به‌گونه‌اى كه هشتاد هزار شتر اموال تجاری او را حمل می‌كردند و هر روز امول او زیادتر مى‌شد. بر بام خانه او، قبه‌اى از حریر سبز با طناب‌هاى ابریشمی بود كه علامت جلالت آن بانوی اول اسلام بود.

افراد زیادى مانند، عقبه بن ابى معیط و ابن ابى شهاب كه هر كدام چهار صد كنیز و غلام و خدمتكار داشتند، و نیز ابوجهل و ابوسفیان و دیگر بزرگان عرب به خواستگارى آن حضرت آمدند؛ ولى قبول نكردند. سرانجام خود حضرت خدیجه (علیها السلام)، پیشنهاد ازدواج به پیامبر (صلى‌الله علیه و آله) را دادند و این ازدواج با آداب و مراسم خاصى انجام شد.

ماحصل ازدواج

خداوند دو پسر به نام‌هاى قاسم و عبدالله كه به آنها طیب و طاهر هم مى‌گفتند، و چهار دختر به نام‌هاى ام كلثوم و زینب و رقیه و فاطمه (علیها السلام ) به آن بزرگوار عطا فرمود.
حضرت خدیجه، بیست و چهار سال و یک ماه با پیامبر زندگى كرد، و تا آن حضرت زنده بود، پیامبر همسر دیگرى اختیار نكرد.
همچنین حضرت خدیجه جمیع اموال خود را به پیامبر واگذار كرد.

آتش حسدم مشتعل شد
عایشه مى‌گوید: كمتر اتفاق مى‌افتاد كه پیامبر از خانه بیرون رود و خدیجه را به خیر و خوبی یاد نكند، چندانكه یک روز آتش حسد من مشتعل شد و گفتم: یا رسول‌الله، تاكى خدیجه را یاد مى‌كنى؟ او پیرزنى بیش نبوده! خداوند بهتر از او را (منظور خودش بوده) به تو مرحمت كرد! پیامبر از سخن من غضب‌ناک شدند و فرمودند: نه؛ به خدا قسم! بهتر از خدیجه (علیها السلام) نصیب من نشده. او به من ایمان آورد، هنگامى كه مردم كافر بودند و تصدیق نبوت من نمود در وقتى كه مردم مرا تكذیب مى‌كردند، اموال خود را در اختیار من گذارد در وقتى كه مردم مرا از خود دور مى‌كردند. خداوند متعال از خدیجه به من فرزندانى روزى كرد در حالی كه تو را عقیم قرار داد.!